حاج ملا هادي السبزواري

161

شرح مثنوى

براى قواى جزئيه است نه براى جان كه بزرگست و در آيينه كوچك ننمايد و آن چه گفته است قائلى كه : جان قصد رحيل كرد گفتم كه مرو گفتا چه كنم خانه فرو مىآيد درست نيست مگر در آجال اختراميه . ( ( 3561 ) ) حامله گريان ز زه كَايْنَ الْمَناص * و ان جنين خندان كه پيش آمد خلاص ن 559 11 - ك 194 20 كاين المناص : يعنى كجاست مفرّه . ( ( 3563 ) ) هر يكى از درد غيرى غافلند * جز كسانى كه نبيه و كاملند ن 559 13 - ك 194 21 نبيه : از نباهت به تقديم نون بر باء موحده به معنى مجد و بزرگوارى . ( ( 3564 ) ) آن چه كوسه داند از خانهء كسان * بلمه از خانهء خودش كى داند آن ن 559 14 - ك 194 21 بلمه : فارسى ريش دراز مقابل كوسه و اين تفرقه كه فرموده يا به سبب اين است كه بلمه به سبب غلبه بلغم بر مزاجش نادانى دارد يا چون كوسه دير ريش در آرد و چون در آرد به صورت خواجگان باشد اعتناء به او چندانى نباشد و پرهيز نكنند از او بعضى از نسوان پس اطلاعى پيدا كند بر امور خانه كسان . ( ( 3566 ) ) غفلت از تن بود چون تن روح شد * بيند او اسرار را بىهيچ بد ن 559 18 - ك 194 24 بد : چاره كما مر . ( ( 3567 ) ) چون زمين برخاست از جوّ فلك * نه شب و نه سايه باشد لى و لك ن 559 19 - ك 194 24 جوّ : به تشديد واو فضاى ميانه مركز و آسمان . ( ( 3568 ) ) هر كجا سايه ست و شب يا سايگه * از زمين باشد نه از افلاك و مه ن 559 20 - ك 194 25 از زمين باشد : و از اينجاست كه پيغمبر ما ( ص ) كه سماويت داشت و هيچ ارضيت نماند بلكه به مقام لى مع الله و او ادنى رسيد همه نور شد و سايه نداشت . ( ( 3569 ) ) دود پيوسته هم از هيزم بود * نه ز آتشهاى مستنجم بود ن 559 21 - ك 194 25